محمد رضا حكيمي - محمد حكيمي - علي حكيمي ( مترجم : آرام )

102

الحياة ( فارسي )

- ( 1 ) امام على « ع » - در بارهء كسانى كه در حال غفلت مرگشان فرا مىرسد : چگونه آنچه از آن غافلند ( مرگ ) ، بر ايشان فرود مىآيد ، و جدايى از دنيا كه خود را از آن ايمن مىدانند به ايشان روى مىنهد ، و به جهان ديگر كه از آن بيمشان مىدادند ( و توجّه نمىكردند ) وارد مىشوند . آنچه بر ايشان فرود مىآيد وصف ناشدنى است : سختى مرگ و حسرت از دست دادن دنيا ؛ اين احوال اندامهاى ايشان را سست مىكند و رنگهايشان را دگرگون مىسازد . سپس مرگ هر چه بيشتر به درون جان هر يك درمىآيد ، و از سخن گفتن بازش مىدارد ، در حالى كه در ميان كسان خويش است و با چشم آنان را مىبيند و با گوش سخنانشان را مىشنود - و عقلش سالم و خردش بر جاى است - در آن مىانديشد كه عمر خويش را در چه چيز به پايان رسانده و روزگار او چگونه سپرى شده است . به ياد مالهايى مىافتد كه آنها را گرد آورده ، و در راه كسب آنها چشم فرو بسته و به حلال و شبهه ناك آن نينديشيده است ، و اكنون و بال آن مال اندوزى بر گردن اوست ، در حالى كه بايد چشم از آنها بپوشد و آنها را براى كسانى ديگر بر جاى گذارد كه از نعمت آن متنعّم و بهره مند شوند . بدين گونه لذّت مصرف كردن مال به دست آمدهء بىرنج از آن ديگران مىشود ، و بار سنگين پاسخ گفتن در بارهء آن بر دوش وى مىماند ؛ و او كه خويش را سخت در گرو مؤاخذهء آن اموال مىبيند ، از آنچه در هنگام مرگ به او رخ مىنمايد ، انگشت حسرت و ندامت به دندان مىگزد ، و در آن حال از آنچه پيوسته خواستار آن بود دل مىكند ؛ و آرزو مىكند كه كاش آن كس كه بر او رشك مىبرد و حسرت او